در میان شیب

اطرافیانتان به شما می گویند که پشتکار داشته باشید و سخت تر کار کنید ، زمان های بیشتری صرف کنید و تمرین بیشتری داشته باشید اما هیچ وقت به شما نمی گویند اگر برای برنده شدن ، تنها کاری که لازم است انجام دهید ، همین است ، پس چرا افرادی احمق تر از شما هستند که از شما موفق ترند ؟ چرا افرادی با انگیزه کمتر از شما هستند که از شما موفق ترند ؟

تقریبا همیشه ، افرادی که هدف گرا و کمال گرا هستند ، این حس را دارند که با پشتکار بر مشکلات خود غلبه کن همان جمله معروف وینس لمباردی

Winners never quit and quitters never win

The Dip

این جمله و طرز تفکر اشتباهه محضه ، برندگان دائم در حال رهاکردن هستند فقط می دانند چه چیزی را چه موقع رها کنند .

آغاز هر کاری ، مهم نیست خلبانی باشد ، طب سوزنی ، پیانو زدن یا ـتولیدـ ـنرم افزار_ برای همه جذاب است . در طول چند هفته چیزهای جدیدی که یاد می گیرید شما را به جلو هدایت می کند تا اینکه شما به یک سربالایی با شیب تند می رسید.

در واقع این شیب فاصله بین یک تازه کار و یک حرفه ای است . شیب اختلاف بین موفقیت و شانس است . شیب تصورات مصنوعی است ، تا آدم هایی مثل شما به موفقیت نرسند. اگر شیب نبود همه می توانستند دیجی کالا ، کافه بازار ، آپارات بسازند . خیلی از افراد هستند که شرکت می زنند و سال بعد می بینید که هیچ خبری از آن ها نیست چون نتوانسته اند از شیب عبور کنند و همین نایاب بودن است که ارزش ایجاد می کند.

شما برای غلبه بر شیب باید معماری رها کردن را یاد بگیرید.

استراتژی های رها کردن

البته اینکه فقط بدانید در شیب قرار دارید کافی نیست باید توانایی این را داشته باشید که بعد از شیب را ببینید . بعضی اوقات بعد از شیب یک بن بست است شرایطی که شما مکرر در آن کار می کنید ، سخت تر کار می کنید اما هیچ چیز تغییر نمی کند و شما باید سریعا آن را رها کنید.

بعضی اوقات هم یک پرتگاه در انتظار شماست. سیگار طراحی شده که اعتیاد آور باشد هر چقدر بیشتر می کشید ، درد رها کردن و ترک آن سخت تر است برخی از موقعیت های کاری هم اینطوری هستند که شما نمی توانید آن ها را رها کنید تا زمانی که از لبه آن به پایین پرت شوید اونم با مغز.

موفقیت هر جا باشد شیب هم آن جاست

این طبیعت انسان است که وقتی با مشکل روبرو می شود رها کند . خیلی از ما بارها به باشگاه بدنسازی رفتیم تا شکم شش تیکه بسازیم اما بعد از یک هفته که بدن درد شروع می شود آن را رها کردیم . همینطور یک هیزم شکن می تواند چندین بار ، تبر خود را به هزار درخت زده و هیچ درختی را قطع نکند یا می تواند هزار بار به یک درخت زده و به چیزی که می خواهد برسد . این موارد کاملا درست است اما اگر شما نمی توانید از شیب عبور کنید ، اگر نمی توانید بهترین باشید، پس نباشید بهتر است.

رها کردن با شکست خوردن متفاوت است

رها کردن یک تصمیم آگاهانه بر اساس انتخاب های پیش روی شماست . اگر شما متوجه شوید کاری که انجام می دهید به بن بست ختم می شود رها کردن آن کار نه تنها منطقی بلکه هوشمندانه است . اما شکست وقتی است که شما تسلیم می شوید و دیگر هیچ انتخابی ندارید.

تمام این مطالب را گفتم تا به اینجا برسم . فرض کنید شما از یک فروشگاه زنجیره ای خرید کرده اید و می خواهید از آن خارج شوید. چه راه هایی وجود دارد

  • یک راه این است که وارد اولین صف شوید و آنقدر آنجا بمانید تا از فروشگاه خارج شوید
  • راه دیگر این است که بدون هیچ سرنخی مرتب جای خود را از این صف به آن صف تغییر دهید که با این روش فکر نکنم هیچ وقت از فروشگاه خارج شوید
  • بهترین راه این است که خلوت ترین صف را انتخاب کنید و همینطور که منتظر هستید، صف های دیگر را هم رصد کنید که کدام خلوت تر است و به محض اینکه صف خلوت تری پیدا شد جای خود را تغییر دهید و انقدر اینکار را انجام دهید تا از فروشگاه خارج شوید مشکل این روش این است که هر بار که شما جای خود را عوض می کنید باید از صفر شروع کنید ولی خوب من CEO رو نمی شناسم که ۱۰ سال سرش رو پایین ننداخته باشه و سخت کار نکرده باشه تا به جایی که الان هست برسه .

شما خاص هستید چطور وقتتان را تلف می کنید. افراد موفقی هستند که وقتشان را تلف نکردند Michael Crichton شخصی که به جای پزشک ، نویسنده شد.

اغلب آدم ها در حال رها کردن هستند فقط با موفقیت این کار را انجام نمی دهند و در واقع بازار کسب و کار هم سودش در همین است . سازمان ها و کسب و کارهای دیگه روی رهاکردن شما حساب باز می کنند پس کارهای بیهوده را رها کنید به کارهای درست بچسبید ، کارهایی که می توانید انجام دهید .

این سوالات را از خود بپرسید :

  • کاری که انجام می دهم کدام است ؟ شیب ، بن بست یا پرتگاه
  • آیا تلاش من در بلند مدت جواب خواهد داد ؟
  • چه موقع باید رها کنم ؟
  • اگر رها کنم می توانم کار بهتر و مهتری انجام دهم ؟
  • کارم رو دوست دارم ؟